تبليغاتX
رايحه خدمت

دهه عاشورا را به همه شما دوستان عزيز تسليت عرض مي كنم.

نوشته شده توسط شهاب الدين مهدوي در شنبه 22 دی1386 ساعت 22:28 | لینک ثابت |
مادام كه تلقى ما از انسان و برداشت ما از خويشتن دگرگون نشده،

مادام كه نقش انسان مجهول مانده و بينش او از اين نقش در حد تنوع، در حد زندگى تكرارى و مدار بسته، در حد خوشى‏ها و سرگرمى‏ها، در حد بازيگر شدن و بازيچه ماندن و تماشاچى بودن، خلاصه شده،

 مادام كه زندگى جز نمايش و بازى، بارى ندارد، ناچار سنگينى حجاب طبيعى است، مگر اين كه با شعارها همراه شوى و يا در جوّ روشنفكرى قرار بگيرى و يا بخواهى به گونه‏اى ديگر به نمايش بپردازى يا بخواهند با تشويق و تعريف آمادّه‏ات سازند.

 مادام كه تلقى ما از خويش عوض نشود، حجاب هيچ مفهومى نخواهد داشت و چيزى جز كفن سياه و قبرستان خانه و مرگ نشاط زندگى و نابودى شادى‏ها، عنوان نخواهد گرفت.

 و هزار عذر خواهى داشت كه خودت را از آن آزاد كنى:

 كه پاكى زن در لباسش نيست، چادرى‏هاى كثيف و لجن بى‏شماره‏اند.

 كه من پاكم چه منّتم به خاكه،

 كه من راه خودم را مى‏روم، چشمشان كور نگاه نكنند.

 كه اصلاً دل بايد پاك باشد.

 كه چادر، بيشتر مرد را كنجكاو و تحريك مى‏كند.

 كه اين مسائل در كشورهاى مترقى كاملاً حل شده‏اند و ديگر مسأله‏اى نيست.

 كه روابط آزاد، طبيعى است.

 كه محدوديت، عقده مى‏آورد و محروميت، سركشى را مى‏زايد.

 

 و خلاصه هزار عذر و توجيه. و تازه اگر مجبور بشوى كه به خاطر ترسى و يا عشقى، حجاب بگيرى، تازه خود حجاب تو مى‏شود بازى تو. و چادر تو مى‏شود مترى چندك و رنگش بايد فلان و گل‏هايش بايد بهمان باشند. و اين است كه همان انحراف، در اين شكل جلوه مى‏كند. و تو كه هنوز نقش خودت را عوض نكرده‏اى، در هر لباسى همان خواهى بود و همان بازى‏ها را خواهى داشت و فقط با تنوع‏ها خودت را فريب خواهى داد و به ريش ديگران خواهى خنديد.

 راستى خانمى كه زندگى را جز اين نمى‏داند كه كار كند و حقوق بگيرد تا بتواند بهترين‏ها را تهيّه كند و در بهترين‏ها آن را آمادّه كند و در بهترين‏ها از آن استفاده كند و نشان بدهد كسى كه تمامى عمرش و عمق زندگيش همين چند انگشت گرفتن و دوختن و پوشيدن و نمايش دادن و جالب بودن و در چشم‏ها نشستن است، آيا مى‏تواند كه خودش را در لباس محبوس كند و خودش را بپوشد؟ پوشش؛ يعنى مرگ، يعنى تمام شدن، يعنى پوچ شدن و به بن‏بست رسيدن، كه اينها جز سرگرمى و تنوع و لذت و نمايش و جالب بودن و در چشم‏ها و دل‏ها نشستن چيزى نمى‏خواهند؛ چون خودشان را بيشتر از اين نمى‏بينند و بالاتر نرفته‏اند. 

 زير بناى حجاب

 زير بناى حجاب، همين دگرگون كردن بينش و عوض كردن تلقى و برداشت‏هاست. آن وقت آنچه سخت و رنج آلود است شيرين و مطلوب خواهد شد و راحت و آسان خواهد گرديد.

 هنگامى كه من با مقايسه‏ها، ارزش‏هاى بيشتر خودم را يافتم و با شهادت استعدادهايم، كار بزرگ خودم را شناختم و از تنوع و تكرار و از لذّت و خوشى، به تحرك و به خوبى‏ها رو انداختم، با اين بينش، ديگر هيچ تنوعى مرا ارضاء نخواهد كرد و هيچ چشمى و هيچ دهانى و هيچ دلى، جايگاه من نخواهد بود، كه من در اين تنگناها نمى‏گنجم و در اين محدوده‏ها، محبوس نمى‏شوم.

 هنگامى كه با همين مقايسه، عظمت من مشخص گرديد و كار من نمودار گشت، ناچار من به شناخت دنيا راه مى‏يابم. اگر نقش من تحرك باشد و كار من حركت، ناچار دنيا راه من خواهد بود و در اين راه من نبايد گردى به پا كنم و دلى را بگندانم و كسى را به خود جلب كنم و خودم را در چشم‏ها بنشانم. آنچه امروز آرزوى من و تمام همّت مرا تشكيل مى‏دهد، با اين بينش، بزرگ‏ترين خيانت مى‏شود و نابودى وجود من و نفى ارزش‏هاى جديدى كه به آنها راه يافته‏ام.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شهاب الدين مهدوي در دوشنبه 17 دی1386 ساعت 14:45 | لینک ثابت |

اگر به سخنراني هاي دوسال گذشته رئيس جمهور به ويژه در خارج از كشور توجه كنيد به نكته زيبا و دقيقي بر مي خوريد. هدف من پرداختن به سخنراني در نيويورك رئيس جمهور نيست اما قصد دارم يكي از كم نظيرترين ويژگيهاي رئيس جمهور را با ساير روساي جمهور(اعم از داخلي و خارجي) شرح دهم.

در اين ترديدي نيست كه يك ستيز همه جانبه در جهان در حال جريان است.جدالي ميان اسلام و انقلاب اسلامي از يك سو و سرمايه داري و صهيونيسم از سوي ديگر. البته كمونيسم هم قبلا در سوي ديگر ميدان بود كه با پيروزي انقلاب اسلامي ريشه آن خشكيده شد.

اما ابزار ما در درگيري حق و باطل چيست؟ و با چه شيوه اي بايد حركت كنيم و پيش برويم؟ آيا بايد مانند ماركسيست ها مبارزه علمي را شروع كنيم يا به جنگهاي مسلحانه دست بزنيم؟ و يا اينكه غير از اين راه هاي متداول، شيوه ديگري وجود دارد كه متناسب با حيثيت و هويت انقلاب است؟

شيوه اي را كه حضرت امام ابداع كردند بيداري فطرت بشري است و استراتژي ايشان هم پيروزي خون بر شمشير بود. در اين استراتژي بايد با فداكاري زمينه را براي بيداري جامعه جهاني ايجاد نمود و قلوب را متمايل به حق كرد و وقتي قلوب متمايل شد سنگر ها از درون فتح مي شود. به همين دليل است كه استراتژي ما استراتژي جنگ كلاسيك نيست بلكه استراتژي غلبه خون بر شمشير و تغيير فرهنگ ها و تحول قلوب ملت هاست.

روشن است كه در اين استراتژي گفت و گو از ابزار كليدي است؛ منتها بايد توجه داشت كه در جهاني كه استكبار و صهيونيسم براي پيشبرد اهداف خود ادبيات ايجاد كرده اند و بر اساس اين ادبيات با جهان حرف مي زنند، ما نبايد در برابر چنين تمدني با ادبيات آنها صحبت كنيم.اگر در حال جنگ هستيم ادبيات توليد شده آنها ادبيات ما نيست. اگر ما در گفت و گو ادبيات جبهه مقابل و فرهنگ آنها را پذيرفتيم در واقع ديگر جنگي نداريم و ديگر گفت و گو نمي كنيم. اشكال جريان گفتگوي تمدن ها در دوره اصلاحت نيز همين بود كه گفت و گوي زير چتر ادبيات سلطه بود، با ادبيات آن ها سخن مي گفتند. وقتي استكبار خودش مؤسس اين ادبيات بوده است،تكرار كننده ادبيات خود را به هيچ مي گرفت.

بنابراين اگر استراتژي ما غلبه خون بر شمشير است ناچاريم گفت و گو كنيم ، اما با كدام ادبيات؟ قطعا نه ادبيات مدرن.بايد ادبياتي باشد كه ملت ها بفهمند و قلوب را تسخير كند وبه زبان تخصصي مدرن هم نباشد.اين ادبيات ، ادبيات فطرت است كه رئيس جمهور محترم با فراست تمام به كار گرفتند.

ما معتقديم كه انسان ها فطرت و مطالبات فطري دارند و انبيا هم با همين زبان با مردم صحبت كرده اند. زباني كه زبان مشترك بشر است و همه ملت ها آن را مي فهمند.البته همواره عده اي بوده اند كه از سر عناد همراه نشده اند. ادبيات فطرت همان ادبياتي است كه جريان مدرن آن را تحريف و تبديل به ابزاري براي سلطه كرده است. يعني مفاهيم عدالت طلبي، آزادي ، معنويت گرايي ، امنيت خواهي و ميل به عبوديت را تغيير داده است. آزادي مورد نظر فطرت، برده داري مدرن نيست و عدالت مطلوب فطرت، عدالت تعريف شده سرمايه داري يا ماركسيسم نيست.

اما امروز يك موج منفي در جهان عليه ادبيات مدرن ايجاد شده است. اين كه وقتي در يك دانشگاه كه مركز تحريف فطرت و تغيير مطالبات است، يك انسان متعهد به وسيله صحبت كردن با زبان فطرت با واكنشهاي مثبت روبرو مي شود، نشانه اي از اين موج منفي است.

اين موج جديد حاصل انقلاب و مجاهدت شهدا بوده است كه از طريق گفتگو با زبان فطرت اتفاق افتاده است. امام(ره) هرگز به جنگ و كودتا معتقد نبودند. ايشان با عموم ملت صحبت كردند و قلوب ملت ها را به سوي خود آوردند و كم كم اين حرف امام حتي در عقبه پشت سر رژيم نيز نفوذ كرد و اسلحه ها كنار رفت و اين موجب فروپاشي رژيم شد. امام جنگ نظامي با شوروي و امريكا و غرب را شروع نكردند بلكه آنها جنگ نظامي را تحميل كردند و امام بر عكس مقاومت بر مبناي فطرت و ادبيات اسلام را تعليم دادند. امام جنگ را از استراتژي آنها كه «جنگ اسلحه با اسلحه» بود خارج كرد و به جنگ «خون با شمشير» تبديل نمودند و از جنگ بر سر خاك و نژاد به جنگ بر سر اسلام وكفر تغيير دادند.

پس اصولا گفت و گو روش انقلاب اسلامي است. بر خلاف جريان استكبار كه ادبيات آنها، ادبيات نظامي است. به اين دليل كه آنها خوب مي دانند كه در گفت و گو با فطرت ها شكست خورده اند و نمي توانند مطالبات بشر امروز را تامين كنند. آنها با مديريت رسانه اي خبر سازي مي كنند و با تحريف حادثه ها جلو مي روند. مديريت رسانه به علاوه برخورد نظامي ابزار برخورد آنهاست. برخلاف ما كه ابزارمان دعوت به فطرت است و رئيس جمهور توانست در آن فضا و با اين ابزار پيروزي بيافريند. در واقع فرهنگ ما به پيروزي رسيده است؛ وقتي ملتي بدون اينكه از تسليحات نظامي و مديريت رسانه اي  و سازمان هاي بين المللي برخوردار باشد، بتواند در حيات خلوت دشمن يعني امريكاي لاتين نفوذ كند و موج ايجاد نمايد، پيروز است.

اما كوتاه سخن آنكه دشمن ما گرچه داراي جثه بزرگي است اما به تعبير رهبر معظم انقلاب گيجگاهي هم دارد كه  خداوند متعال مي تواند ضربه را متوجه آن كند. مسلما در اين درگيري ضربه متوجه گيجگاه فرهنگي غرب شده است و بعد از اين ابعاد آن بروز و ظهور بيشتري خواهد يافت.

نوشته شده توسط شهاب الدين مهدوي در پنجشنبه 26 مهر1386 ساعت 19:45 | لینک ثابت |

از ابتداي استقرار كابينه احمدي نژاد و علاوه بر ارائه كارنامه كم نقص از سوي دولت همواره كساني بوده اند كه در برابر اقدامات دولت زبان بر اعتراض گشودند و سعي در ناكارآمد جلوه دادن دولت نهم كردند. اين منتقدين (يا شايد كارشناسان) بهانه اي بهتر از فقدان كار كارشناسي پيدا نكردند و تمام اقدامات دولت را به نبود كار كارشناسي متهم مي كردند. نگاهي گذرا به روزنامه هاي اصلاح طلب به وضوح از اين حمله غير منصفانه حكايت مي كند. ديروز(23 مهر) هم اسماعيل گرامي مقدم نماينده فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي در روزنامه اعتماد ملي از نبود كار كارشناسي در تصميم گيري ها ابراز نگراني و براي اثبات اين حرف خود به بعضي از تصميم گيري هاي دولت استناد كرده بود؛ اما تفكر و دقت در اين اعتراضات از حقيقت ديگري پرده بر مي دارد كه مانند تيري مهلك بر جريان اصلاح طلبي كشور است و در پايان اين مقاله به آن اشاره خواهم كرد.

اسماعيل گرامي مقدم در ابتداي سخن،خود را چون رفيقي شفيق و منتقدي دلسوز براي دولت معرفي كرده و حاميان دولت را به حمايت مطلق و غير منطقي از دولت و دولت را به عدم كار كارشناسي متهم كرد و براي اثبات اين ادعاي خود همانطور كه گفته شد به مصاديقي استناد كرد و از آن جمله به مسئله تغيير چندين وزير در عرض دو سال را مطرح كرد. براستي مخالفان به چه چيز دل خوش كرده اند. اگر اندكي فكر مي كردند و بر اين تفكر انصاف را نيز مي افزودند هرگز لب به اين سخنان نمي گشودند. اين را به اين خاطر گفتم كه تغيير كابينه را نقطه اي مثبت براي دولت مي بينم.عده اي تغيير وزرا را ناشي از ناهماهنگي وزيران با رئيس جمهور مي دانند و مي خواهند آن را به خودخواهي رئيس جمهور- با معذرت از رئيس جمهور- تفسير كنند زيرا مي گويند تنها مي خواهد حرف خود را به كرسي بنشاند اما بايد به اين مخالفين افراطي گفت ناهمانگي رئيس جمهور با وزرا براي كدام دولت شايسته است كه مي خواهند براي احمدي نژاد شايسته باشد؟ آيا با اختلاف نظر مي توان كشور را اداره كرد؟ لابد اين منتقدان مي خواهند براي حل اختلاف رئيس جمهور به جاي وزرا استعفا دهد؟گذشته از اين ترميم كابينه نشان از صداقت و جديت احمدي نژاد در حرف و عمل دارد چراكه او خود وعده داده بود كه هر سال وزيران را ارزيابي و در صورت لزوم آن ها را بازخواست و يا حتي بركنار كند. حال اگر در دولت هاي قبل اين جديت در كار نبود اين عيبي بزرگ بر آن دولت هاست كه دامن دكتر احمدي نژاد از اين عيب پاك و مبراست.همچنين اين تصميم بيان كننده صراحت رئيس جمهور است و اينكه ايشان با هيچ كس عقد اخوت نبسته است. چيزي كه قبل از اين در كشورمان بي سابقه بود.

مصاديق آقاي گرامي مقدم بسيار بود كه نه لزومي براي موشكافي آنها مي بينم و نه حوصله اي. بعضي از اين مصاديق ختي بسيار عجيب تر از ترميم كابينه بود مثلا ايشان ادعا كرده بودند طرح عرضه بنزين 180 توماني كه در دولت اصلاحات مطرح بود از سهميه بندي بنزين بهتر بود كه ديگر صحبت در اين زمينه توضيح واضحات است و موجب از بين رفتن حوصله است.

و سخن آخر آنکه بسیاری از مسايلي كه از ديد مخالفان افراطي انتقاد تلقي مي شود از ديد بسياري جزء حسنات دولت نهم است و ابراز اين انتقادها در جناح اصلاح طلب يا از فقدان يك تفكر منسجم و قوي در اين جناح حكايت دارد( كه خود خطري بزرگ براي اين جبهه است) و يا از روي كينه و دشمني نسبت به جريان رقيب است كه هر دوي آن مانند تيري بر پيكره اصلاح طلبي ايران محسوب مي شود.

نوشته شده توسط شهاب الدين مهدوي در سه شنبه 24 مهر1386 ساعت 15:57 | لینک ثابت |

امروز ديگر تجمل گريزي و قناعت گرايي دولت نهم بر كسي پوشيده نيست اما عده اي اين خرده را متوجه دولت مي كنند كه سادگي و قناعت هرگز براي مردم نان و آب نمي شود. گذشته از غرض ورزي بسياري از اين اشخاص اين مسئله قابل تامل است و من در اين نوشته قصد بررسي اين مطلب را دارم.

اميرالمومنين علي (ع) در نامه 53 نهج البلاغه به مالك اشتر ويژگي هاي يك حاكم را تشريح مي كند. حضرت در اين نامه به مالك توصيه مي كنند: در برخورد با مردم فروتن باش و پاسداران و سپاهيانت را از دور كردن مردم از حاكمشان بازدار و بگذار تا سخنگوي آنان بدون آنكه لكنتي بر زبانش افتد با تو گفتگو كند كه من بارها از رسول خدا شنيدم: هرگز امتي به مقام قداست نمي رسد مگر زماني كه ضعيف حقش را از قوي بدون لكنت زبان بگيرد.

اين سخن حضرت علي در بردارنده نكات مهمي هست. حضرت در اين نامه پاسخ عده اي را كه تنها به كارآمدي رئيس جمهور مي انديشند و نسبت به فروتني و تجمل گريزي بي تفاوتند را مي دهند. در واقع مي توان گفت كسي كه فروتن و قناعت گرا نباشد هرگز نمي تواند كار آمد باشد.مگر كسي كه در اتاق مجللي نشسته و به تافته اي جدا بافته تبديل شده مي تواند با تبعيض مقابله كند؟ مگر اين انسان مي تواند نياز جامعه را درك كند كه مولاي متقيان در همين نامه درباره حاكماني كه از مردم دورند مي فرمايند:كار بزرگ نزد آنان خرد نمايد، كار خرد بزرگ نمايد، زيبا زشت شود و زشت زيبا و باطل به لباس حق در آيد.

اما نميدانم كساني كه خود در 16 سال رياست بر جمهوري اسلامي هرگز حاضر نشدند اندكي با مردم باشند و كاخ ها را محل مناسبي براي رسيدگي به امور كشور دانستند اين ايراد را متوجه رئيس جمهور مردمي و عزيز ايران مي كنند. آنها مگر نهج البلاغه را مطالعه نكرده اند؟ اگر كرده اند پس چه توجيهي براي رفتار خود در 16 سال رياست بر ايران اسلامي دارند و به چه دليل با رئيس جمهور مخالفت مي كنند؟ مگر آنها خود را شيعه علي (ع) نمي دانند ؟و اگر نخوانده اند به چه جراتي در شرايطي كه از اطلاعات لازم برخوردار نيستند باز هم انتقاد مي كنند؟ آيا اون كساني كه هر روز صبح خود را با تنفس در هواي لذت بخش سعد آباد آغاز مي كردند صلاحيت ارزيابي و بررسي ميزان موفقيت آميز بودن سفرهاي استاني را دارند؟ ايا اين افراد نگاهي هم به كارنامه سياه خود انداخته اند؟

نوشته شده توسط شهاب الدين مهدوي در یکشنبه 22 مهر1386 ساعت 15:48 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط شهاب الدين مهدوي در جمعه 20 مهر1386 ساعت 16:29 | لینک ثابت |

(از کتاب: تو می آيی اثر استاد علی صفایی)

مير فطروس در کتاب خود، انتظار را مذهب احتراز معرفی می کند؛ مذهب کناره گيری و گوشه گيری، مذهبی که نمی تواند کاری صورت دهد، پس دهن کجی می کند و کنار می کشد.

دکتر[شريعتی]، انتظار را مذهب اعتراض می دانست. مذهبی که حرفی دارد و کاری می تواند و به آن چه می گذرد دل نمی بندد و همه ظلم ها و بيداد ها را با يک نه ي بزرگ که از سقيفه آغاز شد، پيش می راند.

سوالی که در ذهن می آيد دو جلوده دارد: يکی اين که اعتراض تا کجا ادامه دارد؟ آيا تا عدالت، تا آزادی، تا آگاهی و عرفان و يا تا شکوفايی و تکامل و يا ...

دوم اين که اين اعتراض چه کاری را به دنبال می آورد و اين نفی با چه اثباتی همراه می شود؟

در مرود اول بايد گفت که آرمان دينی و هدف رسالت بالاتر از تکامل و شکوفايی استعدادهای آدمی است. چون اين وجود تکامل يافته و شکوفا، می خواهد در چه جهتی و برای چه مقصدی مصرف شود؟ رشد وخسر، دو بعد تکامل انسانی است.

همين آرمان و همين مقصد، زمينه ها و آمادگی هايی را می طلبد؛ آمادگی در ذهنيت و روحيه و طرح و تدبير و تربيت نيروها و تشکل و سازماندهی آن ها و جاسازی و جایگزينی مستمر و  بی وقفه آن ها.

و ناچار اين مقصود از انتظار همراه تقيه و قيام، می شود سه گام اساسی انقلاب دينی و انقلاب اسلامی.

پس انتظار نه احتراز، نه اعتراض، که آمادگی و سازندگی و تقدير و تدبير و تربيت و تشکّل جديد را در دامان خويش دارد. ما در بحث ريشه های انتظار، بيشتر از اين به وسعت اين مفهوم می رسيم و با سطح اعتراض و شکل های اعتراض و آماده باش و سازندگی های گسترده، لا اقل آشنا می شويم.

روح انتظار با دستيابی به امن و رفاه و رهايی که آرمان های انسان معاصر و شايد خود ما هم باشد، آرام نخواهد گرفت و کسانی که همراهی حجّت و معيّت محمد و آل محمد را می خواهند نمی توانند تا اين سطح قرار بگيرند و تا اين حد آرام باشند، که انسان معاصر چه بسا بتواند با تکيه بر علم عقل و عرفان، بدون نياز به وحی و مذهب تا اين مرحله گام بردارد و با عقل جمعی و روح جمعی و غريزه ی جمعی به اين مهم نائل آيد. پس ما که از ضرورت وحی و اضطرار به حجّت و انتظار حجّت دم می زنيم بايد از اول حساب را روشن کنيم و سنگمان را حق کنيم. چون ما مدعی هستيم که آدمی برای بيش از هفتاد سال برنامه ريزی شده و معتقد هستيم که بافت و ساخت انسان و جهان با اين سطح از رفاه و امن و رهايی سازگار نيست. تحول نعمت ها و محدوديت ها و خود آگاهی و مرگ آگاهی، آدمی را در متن رفاه، راحت نمی گذارد و در شب عروسی به فکر عزا و بارهای سنگين فرداها می اندازد.

اگر ما مساله ی قدر و استمرار و ارتباط های حتی محتمل و پيچيده با عوالم مشهود و غيب را در نظر بگيريم و اگر ما برای اين وسعت طرح و تدبير و تربيت و تشکّل را دنبال کنيم، ناچار انتظار ما از حجّت و انتظار ما برای حجّت شکل ديگری می گيرد و انتظار ما در جايگاه خويش می نشيند.

نوشته شده توسط شهاب الدين مهدوي در جمعه 20 مهر1386 ساعت 16:23 | لینک ثابت |

شعر زیر بخشی از شعر استاد علی صفایی متفکر معاصر بود.

برای آشنایی بیشتر با ایشان می توانید به سایت زیر رجوع کنید:

عین-صاد

نوشته شده توسط شهاب الدين مهدوي در جمعه 20 مهر1386 ساعت 15:48 | لینک ثابت |
 

...

و اما مرگ پايان نيست

آغاز دويدن هاست

در اين سو، پاي ما آماده مي گردد ، با رنج و فشار و درد

در آن سو سخت مي تازيم تا آن مقصد بي مرز

 

جناب شيخ ساكت بود

نگاهش حرف ها مي زد

سكوتش مشعل من بود

سكوتش نور مي پاشيد، بر راهم

سياهي هاي قلبم زود، خيلي زود مي مردند

و شادي بر وجودم سايه مي انداخت

درون سينه ام يك چشم ديگر پلك وا مي كرد

و در اين چشم هستي رنگ ديگر داشت

سختي رنگ ديگر داشت

و مرگ...آهنگ ديگر داشت

 

و با اين چشم من ديدم

خدا در سينه من بود

با من گرم نجوا بود

دلم سرشار از او بود

نه كمبودب برايم بود نه اندوهي

 

با اين چشم ، من ديدم

با او اين همه اندوه شيرين است

و بي او ، زندگي تار است

و بي او زندگي پوچ و سياه و سخت و غمگين است

 

سرم مي رفت

چشمم سخت مي جوشيد ...

و قلبم همچنان مرغان وحشي بال و پر مي زد

 و «او» اين مرغ وحشي را صدا مي زد

 و از هستي جدا مي كرد...

تا در «بي نهايت» بال بگشايد

در آنجا با سكوت آواز مي خواندند

در آن جا با نگاه فرياد مي كردند

در آن جا زندگي با رنگ ديگر بود با رنگ سپيد صبح

اما مرگ، تنها آرزوي اين دل آسوده ي من بود

 

سرم مي رفت

چشمم سخت مي جوشيد

و قلب عاشقم آرام مي لرزيد

نگاهم در نگاه شيخ مي پيچيد

و با او...

در سكوت آواز مي خوانديم...

و با او

با نگاه فرياد مي كرديم...

نوشته شده توسط شهاب الدين مهدوي در جمعه 20 مهر1386 ساعت 15:47 | لینک ثابت |
من هنوز هم پشت اين در ايستاده ام، سرم را پايين نگهداشته و به سپيدي اين پياله شير مي نگرم كه تو خوب مي داني، زميني كه سخت است و آسماني كه گسترده، براي چشم هاي بي توي من، نذر غمناكي تحمل شده است، چه جاي نگريستن كه حيات هم بي تو زندگي گذر كردن است و انتظار...
نگاه كن اين دستان نازك من نيست كه پياله را به ارتعاش درآورده، اين ذره ذره بودن است كه فقدان تو را به لرزه كشانده است. زمين بايد بفهمد؛ تو رفته اي و من اينجا چه دير براي شكر دستان پرمهر و پينه بسته ات اي امير! و عجايب زندگي غريبت اي مرد! به صف ايستاده ام و بايد بفهمد كه براي نفهميدنش تاوان ديگر نبودني چون تو را تا «بودن» هست بايد پس بدهد...و من هنوز پشت اين در ايستاده ام چه از آن زمان كه عطر رضواني بعد از تو آمده و افاقه نكردن شير را براي رفتن من به پيغام آورده و چه از تير باران شدن جان خسته و تشنگي و غربت دشت بلا و زنداني و ظلم هاي مكرر گذشته و چه امروز كه «تحمل» كشنده است و هنوز من اينجايم و چشمانم به سمت و سوي لطف و عنايت تو دخيل بسته است و بعد از هزاران صد سال، هنوز هم اين پياله شير به ارتعاش مي لرزد... آيا براي ايستادن و انتظار كافي نيست؟! بيا و اين بار تو براي آمدن صاحب اكنون اين پياله شير از دستان من بي تو، به آسمان نگاه كن! كه آسمان هم وامدار و ملتمس غمزه نگاه توست، آسمان را سيراب كن! زمين را «آسمان باران» كن كه زمين هنوز هم تاوان سختي پس مي دهد...
نوشته شده توسط شهاب الدين مهدوي در جمعه 20 مهر1386 ساعت 15:46 | لینک ثابت |
 
business articles